بين ياران امير المومنين
روزي از ايام شد بحثي چنين
بعد از اهل بيت پاك مصطفي
كيست اندر رتبه محبوب خدا
هست سلمان لايق اين افتخار
يا ابا الفضل است صاحب اعتبار
الغرض هر كس كلامي تازه كرد
اعتقاد خويش را ابراز كرد
چون دلي آگاه در آن مجمع نبود
بي نتيجه ماند آن گفت و شنود
زآن قياسي اشتباه و ناروا
خسته شد آزرده قلب مرتضي
شب رسيد و آن جماعت غرق خواب
آمدي در خواب ايشان بوتراب
ميخروشيد ازنگاه او غضب
گفت با آنان چنين فخر عرب
شيعه ما گر بود گوهر شناس
كي كند عباس را با شخص قياس
عالمي مست گل ياس من است
علم سلمان كارعباس من است
گر نگاهي از سراحسان كند
هر دو عالم را به از سلمان كند
گر چه سلمان محرم اسرار ماست
گر چه فرموده است پيغمبر زماست
ليك گر اهل زمين و آسمان
گر همه قدوسيان كروبيان
جملگي گرسلمان شوند
در ميان كفه ميزان شوند
و از سرعباس درسوي دگر
رشته مويي گر شود اوجلوه گر
كفه سلمانيان همچون حباب
ميرود بالا و بالا با شتاب
ميرود تا آسمان هفتيمين
كفه عباس ماند در زمين
مظهرالله عباس من است
عاشق آگاه عباس من است
هيچ ياري از نبي نيست مثل او
چهارده معصوم اسير دست او


شرح دعاي عرفه، خون دلِ خونِ خداست
فلسفه ي وجودي اش، غم تمام انبياست
بر دل حكومت مي كند هر جمله اش داني چرا؟
چون عرفه ورودِ به، محرم و كرب و بلاست
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

