
بادها عطر خوش سیب تنش را بردند
زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند
خندهها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است
كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند
تا كه معلوم نگردد ز كجا مىآيد
اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند
دشنهها دوروبر پيكر او حلقه زدند
حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند
چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ
شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند
بادها سينه زنان زودتر از خواهر او
تا مدينه خبر سوختنش را بردند
يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب
گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند
يا حسين (ع) يا ابوالفضل العباس (ع)
اونا که یوسف و دیدن همه دستها رو بریدند
اگه عباس رو میدیدن سرهاشون رو میبریدن
نقش پنجه ابوالفضل(ع) روی قلب شیعه خورده
بنازم به اسم نازش که دل مهدی(عج) رو برده
خود آقا امام زمان گفته : هر جا با خلوص نیت ذکر عموم عباس برده بشه
من سراسیمه اونجام میام تو اون مجلس تو اون محفل.............
از عموت عباس (ع) میخونم که به پیش ما بیایی
جشن سرداران کربلا مبارک باد
تا در دل ما عشق تو پا می گیرد
سر تا سر جان عطر خدا می گیرد
ای جاری بیکران، هزار اقیانوس
در مشک صداقت تو جا می گیرد





