ابر چشمم زغم دوست پر از باران است
جان به لب آمده و سوخته جانان است
شصت شب مانده كه تا ما همگي دم گيريم
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است
جنت اهل ولا نجف و بين الحرمينه
اون بهشتي كه ميگن حرم عباس و حسينه
مست مستم ميكنه بوي ميخونه عباس
همه عالم ميدونن كه منم مجنون العباس

داني زچه رو ديده ما ميگريد
در ماتم شاه اوليا مي گريد
تنها ز غمش اهل زمين گريان نيست
عيسي بفلک از اين عزا ميگريد
شد کشته بمحراب عبادت حيدر
هر ديده بحال مرتضي مي گريد
بـا گفتن "قد قتل" ز جبريل امين
در خلد برين خير نساء ميگريد
میگوییم سلام بر حسین(ع)
بیایید حالا که این روزهای ماه مبارک رمضان
آب میبینیم و نمیخورییم آرام بگوییم :
یا ابوالفضل العباس(ع)

جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ غلام حسين رحيمى اصفهانى دركتاب خاطرات آموزنده ، كرامتی نقل كرده اند و ما آن را در اين جا مى آوريم :
يكى از آزادگان مى نويسد: سرگرد محمودى فرمانده امنيتى (بعثى )اردوگاه
با شيطنت و سياست هاى كثيف خود، برادرانى كه به نوعى هدايت كننده
عزادارى عاشوراى سال 61 بودند يا از فرماندهان نظامى به شمار مى رفتند
شناسائى كرده و براى شكنجه به قرارگاه عراقى ها بردند كه من نيزازآنها
بودم و پاهاى ما را در فلكهاى وحشتناكى كه با ميله آهن و تناب بود قرار
دادند و طورى بود كه فقط سر و شانه هاى برادران روى زمين بود و كنار هر
آزاده اى پنج سرباز عراقى نگاه داشته بودند و آنها با كابل بچه ها را مى زنند،
خون از سر وصورت و پاهاى آنان جارى بود، ولى كم كم طاقتشان تمام شد
و لذا فريادهاى ((يا مهدى يا زهرا، يا حسين )) سر دادند و ضربات به قدرى
شديد بود كه كابل ها تكه تكه شد و اغلب بچه ها غش مى كردند، ناگهان
من فرياد زدم ((يا ابالفضل ادركنى )) كه برادران نيزهمين ندا را سر دادند،
ناگهان همگى سربازان - دست از زدن كشيده كنار رفتند و ما را به اردوگاه
بازگردانيدند، بعدها از يكى از سربازها كه خودش را شيعه معرفى مى كرد
علت آن را پرسيدم ؟ گفت : عراقيها از خشم و غضب حضرت ابوالفضل
العباس عليه السلام خيلى ترسيدند لذا وقتى شما به آن حضرت توسل
جستيد شما را رها كردند و اضافه كرد كه تمام آن سربازها كه شما را مى
زدند مريض شدند.
آرى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام كه بعد صالح و فرمانبر خدا و
رسول و امام خود بود ودرراه يارى دين مجاهدت كرد تا دستهايش از بدن جدا
شد و چشم و سرش به شدت آسيب ديد تا شهيد شد، نزد خداوند از مقام
والائى برخوردار است و توسل به حضرتش قطعا نتيجه بخش مى باشد.

جشن سرداران کربلا مبارک بادا
حک شده روی بال جبرائيل يا اباالفضل بو تراب دخيل

به گزارش سایتهای خبری حامیان موسوی با قیافه های عجیب و متفاوت با استفاده از این ترفند تبلیغاتی بشدت در شهر جلب توجه می کنند.
این در حالی است که شباهتی میان آرایش دخترها و دست بند سبز رنگ که تاکنون نمادی مذهبی بود وجود ندارد. به راستی چرا باید حرمت رنگ سبز را بشکنیم؟؟؟ اندکی در جامعه نگاه کنید این پسران و دختران آیا واقعا مذهبی و سبز هستند؟؟؟
سبز یعنی ساقی و مست و هدف
همچو عباس یل شاه نجف
فهميدم نيستي فقط وقف شيعه علي بلكه آقامون تويي عشق بين المللي ابوفاضل مدد .............

امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد
میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد
دو دست تشنه او ماند و طعنه تکبیر
به یاد منزلت آیه غدیر افتاد
چقدر شدت ضرب عمود سنگین بود
دوباره چند ترک بر دل کویر افتاد
نگاه زخمی و شرمنده اش به آقا گفت
ببخش مشک حرم بین این مسیر افتاد
چگونه پیکر او را به خیمه ها ببرد
حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد
با پا زدند بردر و در را صدا زدند
بی اطلاع آمده و بی هوازدند
دیدند چون حریف نبردش نمیشوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
یک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولی آب را زدند!!
یکدسته مس که رنگ طلا هم ندیده اند
تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند
با جمع نا منظمشان سنگریزه ها
سیلی به روی مادر آیینه ها زدند
شیطان پرست های به ظاهر خدا پرست
حتی تو را برای رضای خدا زدند!!
تحریف کرده اند تو را تازیانه ها
از بس که حرفهای تو را نا به جا زدند
حالا که میشود اگر آن سالها نشد
پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟؟![]()
![]()
![]()
تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود
آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود
آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود
آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود
شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود
هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود
هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود
مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود
آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود
هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود
آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود
موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود
عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود
خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود
آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود
آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود
آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود
چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود
پیچیده بوی سیب
دوباره پا داده یه حس غریب
بازم می نویسم
با چشمهای خیسم
سلام علیکم یا شیب الخضیب..............

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس
آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس
خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس
روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس
مریم آن کاخ عبادت را نیاز دید چون در خویش آثار مخاض
وحی آمد گر چه هستی محترم لیک بیرون شو بدین حال از حرم
این مکان غیر از عبادتگاه نیست مسجد است اینجا ولادتگاه نیست
گر چه فرزندت بود عیسی ولی فرق ها دارد مسیحا با علی
-----------------
لیک بهر فاطمه از آسمان این ندا آمد که نزد ما بمان
فاطمه بنت اسد اُمّ اسد غم مبادا بر دلت یکدم رسد
آمدی در کوی ما محزون مرو مثل مریم از حرم بیرون مرو
کشتیم را نوح آوردی بیا اهل حق را روح آوردی بیا
-----------------
کعبه یک در داشت آن هم مشرکان رفت و آمد می نمودندی از آن
گفت با خود هوش باش او حیدر است نی سزاوار ورود از این در است
این بگفت و نعره بر افلاک زد بحر مولا سینه ی خود چاک زد
می خواستم در مورد کربلاو امام حسین و حضرت عباس و عاشورا و ............. بنویسم دیدم شاید مطالب زیادی خونده باشید و شنیده باشید میخواستم در دل خودم رو بنویسم دیدم قبلا زیاد نوشتم خلاصه خیلی تو این چند روز فکرکردم دیدم بهترین چیزی که میتونم بگم اینه:
لطفا چشماتون رو ببندید واقعه رو در سال ۶۱ هجری بیاد بیاورید و حالا خودتون رو تو کربلا تصور کنید و با این متن حسینی باشید و اشک بریزید و حال کنید
کربلا هم که میری اول باید بری حرم اباالفضل (ع) اجازه بگیری میخوای درخونه امام رضا (ع) هم بری بگو یا عباس (ع) تو حریم اهل بیت نمیتونی بدون نام ابالفضل وارد بشی انشالله حرم حضرت عباس (ع) بری ما که رفتیم دیدیم خدا قسمت شما هم بکنه اگه رفتی کربلا دقت کن رو گنبد آقا سید الشهدا امام حسین (ع) کبوتر میشینه ولی رو گنبد حضرت عباس (ع) نمیشینه میدونی چرا :
در صحن اباالفضل در آن میخوانه
پرواز مکن کبوتر بی لانه
شرمنده تر از این نکنیدش زیرا
او دست ندارد که بپاشد دانه
و در پایان خدایا ما را هیچ وقت از چشم خودت و حضرت اباالفضل (ع) ننداز آمین ............

